تبليغاتX
بیمار تخت 5

اینجا فرصتی برای خنده نمانده است ..

- بالاخره سُریدی؟

- بد جور سُریدم مشدی

 

پ . ن :یک دیالوگ خیره کننده "برداشت" سون آپ

+ تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:26 نويسنده سون آپ |

 

زن مشغول گردگیری است و پیرمرد ۱۰ دقیقه است یک بند ادرار می کند

خانوم من مُردم که شاشم بند نمی آد یا اینکه پیچش هرز شده؟

هر دو جنازه می زنند زیر خنده

گورکن دلش خوش می شود ..

من

پ . ن :به جنازه که رو بدی! اثر سون آپ

+ تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:48 نويسنده سون آپ |

سکوت که می کنی

تمام پاییزها سکته می شود

برگ های بزله گو خش خش نمی دوند

ابرهای هرزه رو گریه نمی زنند

و ساختار دورادور اساطیری پیل مردان هم بازی ام به کودکی

اما فقط فکر می جوند با سکوت تو

می دانی معصومه

آنقدر ذهن من با سکوت تو درگیر مانده است

که این آینه را دیگر جیوه ای نمانده

آینه به  زودی سابیده می شود

خوب!

آن طرفش به صافی روز اولمان خوب پیداست

اما هنوز سوال اینجاست

نگاه تو؟

این کوتاه ترین سوال در جواب یک سوال است ..

 

پ . ن :سکوت کن! اثر سون آپ 

 

 

+ تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:7 نويسنده سون آپ |

بی تو آنقدر نفس ها به شمار افتادست

که دگر نای برای نفسم نیست مرا

من

 

پ . ن :هجوم باریدنت اثر سون آپ

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:20 نويسنده سون آپ |

پوست شهر طبله کرده است

و باد هنگامه

من

میان هجوم رگبارهای رنگ و رنج

با عبور تو

خویشتنم وصله می کنم

پ . ن :دیوارهای شهر من اثر سون آپ

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 20:49 نويسنده سون آپ |

 

سوسک سقفی با خود می اندیشد

به نتیجه ی قابل توجهی نمی رسد اما

شروع به پرواز می کند

و بال های پر از کثافت خود را بر فضای خانه می افکند

سوسک سقفی هنوز هم پرنده نیست ..

 من

 

پ . ن :سوسک سقفی اثر سون آپ

پ . ن :به مناسبت پوپولیستی شدن فضای تئاتر و سینمای کشور یک دقیقه استفراغ دسته جمعی و اندکی سکوت

پ . ن :شهر من پر از سوسک های سقفی و با آرزوی پرواز است .. خوش به حال صادق هدایت که نیست تا ببینه یه احمقی مثه من دم از نهیلیسم می زنه.نور به قبر صادق بباره .. من

+ تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:29 نويسنده سون آپ |

خدا بیامرزد آقاجان را

بنده خدا،هیچ وقت یادم نمی رود

با یک ولعی سبیل اش را تاب می داد که گویی یک سور به طیب می زند

درست یادم نیست از کی اما هر چه بود توی کل در و همسایه به موی زیر دماغ آقاجان ما قسم می خوردند که به جان یک تار سبیل عزت الله خان

آقا جان اصلا عاشق سبیل بود

یکی می گفت آقا جان یک دست سبیل عاریه ای توی یخچال گذاشته است

تا اگر وقتی مهمانی آمد و خواست حرف مردانه ای بزند بلا نسبت

سبیل بگذارد و آن وقت چند دقیقه ای دو مرد سبیلو بتوانند با هم اختلاط کنند

روزگار روزگار غریبی است

و از قضا به یاد آن مرحوم ما سبیلو شدیم ..

راهش گرامی و یادش پر سبیل باد

 

پ . ن :اندر احوالات خودمان اثر سون آپ

+ تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:19 نويسنده سون آپ |

در اتاق خواب یک تخته

سایه لای در ایستاده است

طوفان آمده

و راه افتاده اند به سفر

تمام چمدان ها

افسوس

پنجره و سیم خاردار آن حیاط

یک هفته ایست بی خبرند از من

راستی

چه کسی را کوک کرده است؟

ماشین کوکی

 

پ . ن :روح مسموم اثر سون آپ

+ تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:25 نويسنده سون آپ |

 

طلوع کن تمام من

من و تمام شب

هنوز در آرزوی بارانیم

 

آخر اما نفهمیدم انگار

درخت ها پیاده روی می کنند با تو

یا نگاه من کمی در نگاه تو جامانده است.

..

بگذریم،راستی چقدر هوا سرد است

و بارانی!

 

پ . ن :طلوع در غروب من اثر سون آپ

+ تاريخ شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:54 نويسنده سون آپ |

           مشهد 3 بعد از ظهر-مسافرخانه جواد

کسی جوابش را نمی دهد

حرم تعطیل است

آقا کارهای مهم تری داشته است

            تهران 2 روز بعد همان ساعت-کاواره رضا

مرد در حال رقص به شدت گریه اش گرفت

رقاصه ها زیر بغل هایش را میگیرند

گریه ی مرد شدید تر می شود ..

من

 

پ . ن :اندکی گلایه اثر سون آپ

+ تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:42 نويسنده سون آپ |